مؤلف مجهول

82

تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )

[ گ 18 آ ] در سنهء ستين و خمسمايه « 1 » قيصريه را از ملك ذ [ و ] النون فتح كرد تمامت قلاع آن ولايت را مسخّر كرد . اميران ولايت دانشمند بطاعت آمدند . از اميران خود بدان ولايت حاكمان گماشت . در سنهء اثنين و سبعين و خمسمايه « 2 » خبر آوردند كه ملك روم ارمانول « 3 » قصد ولايت اسلام كرد . لشكرى دارد كه يك روزه راه مسافت لشكرگاهست . هفتاد هزار پياذه تبردار كه در هر منزلى خندق مىبرند . مقدار ده ميل را بفرآغت مىآيذ . بقونيه آمذ . خبر بقيصريه بسلطان رفت . هزار [ و ] هفتصد سوار گزين كرد . در اول شب طبلباز زد . بر كفار حمله كرد تا روز شدن كافران شكسته شذند . سلطان پيش لشكر گرفت . ارمانول بيچاره بطريق ميغال « 4 » را بشفاعت نزد سلطان فرستاذ . امان خواست صد هزار [ دينار ] سرخ و صد هزار درم نقره از اسبان و جوقا و غيره خراج به گردن گرفت . بولايت خوذ رفت . روز سه‌شنبه سنه ثلث و سبعين و خمسمايه « 5 » روى بملطيه نهاد . از بابا پسر ذو القرنين « 6 » عاجز شذه بودند . هنوز بولايت در نيامذه بوذ كه ملطيه را سپردند به سلطان . بملطيه درآمذ . در دياربكر ارتقيان خطبه بنام او كردند و صاحب ايمد ، ابن نيسان بدستبوس آمذ و صاحب ارزن الروم و ارزنجان مطيع شذ . فى الجمله اطراف عالم مسخر شد . بعد از سى و نه

--> نكيسار رفت و پيش نور الدين ملك عادل پادشاه شام رسولى فرستاد و از وى مدد خواست . ( چون وى داماد او بود ) وى عبد المسيح را با سه هزار مرد به مدد او فرستاد و قيصريه و سيواس مستخلص گردانيد و در هنگامى كه ملك نور الدين فوت كرد و عبد المسيح از آنجا مراجعت كرد ، سلطان قلج ارسلان از آقسرا قصد قيصريه كرد و آنجا را گرفت . ملك ذو النون در آن حال رنجور بود به نكيسار رفت و وفات يافت . پسرش ملك اسمعيل بر جاى پدر نشست . آقسرايى ، مسامرة الاخبار و مسايرة الاخيار ، ص 30 . ( 1 ) . 560 . ( 2 ) . 572 . ( 3 ) . اصل : كرمانول . ( 4 ) . ظاهرا ميخال صحيح‌تر مىباشد . ( 5 ) . 573 . ( 6 ) . حاكم ملطيه ( ملاطيه ) بود . قليچ ارسلان دوم به حمايت دو تن از خاندان دانشمنديهء كوچك كه يكى امير ذو النون حاكم قيصريه و ديگرى ذو القرنين حاكم ملاطيه بود پرداخت و آن دو را بر ضد دانشمنديهء بزرگ تقويت كرد . مشكور ، اخبار سلاجقه روم ، ص 86 .